تبليغاتX
از ابتدا تو بودی ... در انتهاتو ماندی
هرسال شب های قدر منو از دعای خیرتون بی نصیب نزارید

 

الهی:

نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم

نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی

در اگر باز نگردد نروم باز به جایی

پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی

کس به غیر تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی

باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی

خدایا مرا ببخش به خاطر تمام درهایی که کوبیدم و خانه تو نبود

 

خداوند به حضرت موسی فرمود: با زبانی که گناه نکردی مرا بخوان تا اجابت کنم.

حضرت موسی عرض کرد: کدام زبان است که گناه نکرده؟!

فرمود: تو با زبان دیگران گناه نکردی، بگو برایت دعا کنند.  التماس دعا

 

آگاه باش!

وقتی که به تاریکی می رسی می ایستی و قدم از قدم برنمی داری

وقتی هم که یک مسئله برایت تاریک است و روشن نیست یعنی نمی دانی درست است یا نه

بایست و داوری و قضاوت نکن و اجازه حرکت و گفتن به زبانت نده!

این سفارش حق است:

چیزی که به آن آگاهی نداری و برایت روشن نیست دنبال نکن.    ( اسراء / ۳۶ )

 

 

پیشاپیش شهادت امیرالمومنین امام علی علیه السلام را به همه ی شما دوستان تسلیت عرض میکنم

تو این روزا و شب ها یادتون نره دعام کنید، اول از همه برای ظهور آقامون امام زمان علیه السلام دعا کنید،  دعا کنید برای شفای همه ی مریض ها، برای خوشبختی همه، برای عاقبت بخیری همه امون، برای رفع مشکلات همه

 

 


کمی خودمانی تر

 

نوشته شده توسط لیلی در ساعت موضوع دلنوشته ها | لینک ثابت

لیلی زیر درخت انار

 

لیلی زیر درخت انار نشست.

درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ.

گلها انار شد، داغ داغ.

هر اناری هزار تا دانه داشت.

دانه ها عاشق بودند، دانه ها توی انار جا نمی شدند.

انار کوچک بود. دانه ها ترکیدند. انار ترک برداشت.

خون انار روی دست لیلی چکید.

لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید. مجنون ب لیلی اش رسید.

خدا گفت: راز رسیدن فقط همین بود.

کافی است انار دلت ترک بخورد.

عرفان نظرآهاری

پ ن: راستی حتما بخونید... ببخشید آقا! من می‌تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟ 

بعد نوشت: حتما این مطلب جدید سکوت دل رو بخونید... سنگسار ثریا یا خانم هاچینسون؟؟؟!!!  

و ایضا در قسمت نظرات نظر من یک مسلمانم

 


کمی خودمانی تر

 

نوشته شده توسط لیلی در ساعت موضوع دلنوشته ها | لینک ثابت

عیدتون مبارک

 

میلاد مرتضی اسدالله حیدر است

 جشن ولادت علی(ع) آن میر صفدر است

زوجی برای فاطمه حق آفریده است

این زادروز همسر زهرای اطهر است

کارت پستال ولادت حضرت علی(ع) - www.RadsMs.com

 پدر جان قسم بجان عزیز ات که هیج گاه

یاد شکوه مند تو از دل نمی رود

تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک

نقشی تو هم دمی ز مقابل نمی رود . . .

روزت مبارک

روز مرد و پدر رو ب همه ی آقایون دوستان و صد البته همه ی مرد صفتان و مرد نامان تبریک میگم

 


کمی خودمانی تر

 

نوشته شده توسط لیلی در ساعت موضوع دلنوشته ها | لینک ثابت

اسب سرکش در سینه لیلی

 

لیلی گفت: موهایم مشکی ست، مثل شب، حلقه حلقه و مواج، دلت توی حلقه های موی من است.

نمی خواهی دلت را آزاد کنی؟ نمی خواهی موج گیسوی لیلی را ببینی؟

مجنون دست کشید ب شاخه های بید و گفت:

نه نمی خواهم، گیسوی مواج لیلی را نمی خواهم، دلم را هم.

لیلی گفت: چشمهایم جام شیشه ای عسل است، شیرین.

نمی خواهی عکس ات را توی جام عسل ببینی؟ شیرینی لیلی را؟

مجنون چشمهایش را بست و گفت: هزار سال است عکسم ته جام شوکران است

تلخ. تلخی مجنون را تاب می آوری؟

لیلی گفت: لبخندم خرمای رسیده نخلستان است.

خرما طعم تنهایی ات را عوض می کند. نمی خواهی خرما بچینی؟

مجنون خاری در دهانش گذاشت و گفت: من خار را دوستتر دارم.

لیلی گفت: دستهایم پل است. پلی ک مرا ب تو می رساند. بیا و از این پل بگذر.

مجنون گفت: اما من از این پل گذشته ام. آنکه می پرد دیگر ب پل نیازی ندارد.

لیلی گفت: قلبم اسب سرکش عربی ست. بی سوار و بی افسار. عنانش را خدا بریده، این اسب را با خودت می بری؟

مجنون هیچ نگفت. لیلی ک نگاه کرد، مجنون دیگر نبود، تنها شیهه اسبی بود و رد پایی بر شن.

لیلی دست بر سینه اش گذاشت، صدای تاختن می آمد.

اسب سرکش اما در سینه ی لیلی نبود.

عرفان نظرآهاری

 


کمی خودمانی تر

 

نوشته شده توسط لیلی در ساعت موضوع | لینک ثابت

مادر تنها کسی است ک می فهمد ما چ نمی گوییم... عیدتون مبارک

 

دختر ختم رسل هادى گل شاه رسل

از پس پرده عیان چون مه کنعان آمد

دسته دسته ملک از عالم بالا به زمین

بهر دیدار رخش خرم و خندان آمد

مادرم

تو گلی خوشبو از بهشت خدایی که گلخانه دلم از عطرتو سرشار است

از تبار فاطمه ای و گویی وجود تو را با مهر فاطمه سرشته اند

پس همیشه دعایم کن چرا که دعایت سرمایه فردای من است.

روزت مبارک

 

روز زن، روز نور گرفتن از درخشان ترین خورشید هدایت

روز آموختن باغبانی گل های خوشبوی یاس و نرگس

بر همه رهروان جاده سعادت مبارک باد . . .

 

 


کمی خودمانی تر

 

نوشته شده توسط لیلی در ساعت موضوع | لینک ثابت

کمی دلتنگی

 

خدایا

گاهی حجم دنیای درونم از وجودت تهی می شود

آن وقت من می مانم و تنهایی و ترسهایم

درها دیوار می شوند و امیدهایم یک آرزوی دور از دسترس می شوند

پروردگار خوبم

روزنه ی قلبم را ب رویت باز کن

چون تنها نور وجود توست ک دلم را نگاه می دارد.

آمین

تشکر عشقم 

 


کمی خودمانی تر

 

نوشته شده توسط لیلی در ساعت موضوع | لینک ثابت

السلام علیک یا فاطمه الزهرا (س)

 

من با ک گویم این ک بهارم خزان شده

ماهم ب خاک تیره غربت نهان شده

بانوی بی نشان ک ب هرسو نشان زاوست

رفت از برم ب قامت همچون کمان شده

 

 


کمی خودمانی تر

 

نوشته شده توسط لیلی در ساعت موضوع | لینک ثابت

دل خدا را شکسته بود

 

آدمی در آغوش خدا غمی نداشت

پیش خدا حسرت هیچ بیش و کمی نداشت

دل از خدا برید و در زمین نشست

صدبار عاشق شد و دلش شکست

ب هر طرف نگاه کرد راهش بسته بود

یادش آمد یک روز دل خدا را شکسته بود

 


کمی خودمانی تر

 

نوشته شده توسط لیلی در ساعت موضوع | لینک ثابت

دلم از دوستی خیلی گرفته ... خیلی

 

سلام

کتاب خانم نظرآهاری رو تو دست گرفتم و ی دفعه بازش کردم

تو نظرم این بود مطلبی باشه ک بتونه گویای حالم باشه

ک این مطلب اومد

در سینه ات نهنگی می تپد !

قبلا خونده بودمش و میدونستم و تو دلم میخواستم همین بیاد

اما باز خوندمش و لذت بردم

خانمی این مطلب تقدیم ب شما

بقیه حرفا رو تو ادامه مطلب میزنم برات

 

در سینه ات نهنگی می تپد !

این ک مدام ب سینه ات می کوبد، قلب نیست

ماهی کوچکی است ک دارد نهنگ می شود.

ماهی کوچکی ک طعم تنگ آزارش می دهد

و بوی دریا هوایی اش کرده است.

قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس.

اما کیست ک باور کند در سینه اش نهنگی می تپد؟!

آدم ها، ماهی ها را در تنگ دوست دارند و قلب ها را در سینه.

اما ماهی وقتی در دریا شناور شد ماهی است

و قلب وقتی در خدا غوطه خورد، قلب است.

هیچ کس نمی تواند نهنگی را در تنگی نگه دارد،

تو چطور می خواهی قلبت را در سینه نگه داری؟

و چ دردناک است وقتی نهنگی مچاله می شود

و وقتی دریا مختصر می شود

و وقتی قلب خلاصه می شود و آدم قانع.

این ماهی کوچک، اما بزرگ خواهد شد و این تنگ، -تنگ خواهد شد

و این آب ته خواهد کشید.

تو اما کاش قدری دریا می نوشیدی

و کاش نقبی می زدی از تنگ سینه ب اقیانوس.

کاش راه آبی ب نامنتها می کشیدی و کاش این قطره را ب بی نهایت گره می زدی.

کاش ...

بگذریم ...

دریا و اقیانوس ب کنار، نامنتها و بی نهایت پیشکش.

کاش لااقل آب این تنگ را گاهی عوض می کردی.

این آب مانده است و بو گرفته است.

و تو می دانی آب هم ک بماند می گندد.

آب هم ک بماند لجن می بندد.

و حیف از این ماهی ک در گل و لای بلولد

و حیف از این قلب ک در غلط بغلتد!

عرفان نظرآهاری

 

 


کمی خودمانی تر

 

نوشته شده توسط لیلی در ساعت موضوع | لینک ثابت

سال نو مبارک دوستان

 

لیلی، خودش را ب آتش کشید

خدا گفت: زمین سردش است. چ کسی می تواند زمین را گرم کند؟

لیلی گفت: من.

خدا شعله ای ب او داد.

لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت. سینه اش آتش گرفت. خدا لبخند زد. لیلی هم.

خدا گفت: شعله را خرج کن. زمینم را ب آتش بکش.

لیلی خودش را ب آتش کشید. خدا سوختنش را تماشا می کرد.

لیلی گر می گرفت. خدا حظ می کرد.

لیلی می ترسید. می ترسید آتش اش تمام شود.

لیلی چیزی از خدا خواست. خدا اجابت کرد.

مجنون سر رسید. مجنون هیزم آتش لیلی شد.

آتش زبانه کشید. آتش ماند. زمین خدا گرم شد.

خدا گفت: اگر لیلی نبود، زمین من همیشه سردش بود.

لیلی، تشنه تر شد

لیلی گفت: امانتی ات زیادی داغ است. زیادی تند است.

خاکستر لیلی هم دارد می سوزد، امانتی ات را پس می گیری؟

خدا گفت: خاکسترت را دوست دارم، خاکسترت را پس می گیرم.

لیلی گفت: کاش مادر می شدم، مجنون بچه اش را بغل می کرد.

خدا گفت: مادری بهانه عشق است. بهانه سوختن، تو بی بهانه عاشقی، تو بی بهانه می سوزی.

لیلی گفت: دلم زندگی می خواهد، ساده، بی تاب، بی تب.

خدا گفت: اما من تب و تابم، بی من می میری...

لیلی گفت: پایان قصه ام زیادی غم انگیز است، مرگ من، مرگ مجنون،

پایان قصه ام را عوض می کنی؟

خدا گفت: پایان قصه ات اشک است، اشک دریاست،

دریا تشنگی است و من تشنگی ام، تشنگی و آب.

پایانی از این قشنگ تر بلدی؟

لیلی گریه کرد.

لیلی تشنه تر شد.

خدا خندید

عرفان نظرآهاری

 


کمی خودمانی تر

 

نوشته شده توسط لیلی در ساعت موضوع شعرها و جملات زیبا | لینک ثابت